اولین ها، آخرین ها
سالی که گذشت، برام خیلی به یاد ماندنی بود. فکر کنم چون، اولین سال توی محیطی کاملا جدید و نا آشنا بود و کلی اولین های دیگه که یکیشون تجربه ی تدریس بود، با وجود سختی های زیادی که درس دادن به دانشجوهایی که سال اول کالجن داره و وقت و نیرویی که از آدم میگیره، ولی راستش و بخوای واقعا ازش لذت می برم و راضیم
وقتی سر کلاسم، فکر میکنم واقعا دارم یه چیزایی در مورد زندگی یاد می گیرم. دوست داشتم اینارو بنویسم تا بعدنا یادم نره
این تجربه های با مردم بودن و زمان گذراندن خیلی جالب و قشنگن، همیشه یاد اون هفته های آخر قبل از آمدن از تهران میافتم، که دوست داشتم با اتوبوس این ور و آن ور برم تا زیاد تو راه باشم و بتونم شهر و مردمش و ببینم و بشنوم
۳ نظر:
inke adam hesasho benevisam khosoosan vase avalin ha be nazare man kheili kare vajebie chon kheili zood adam hame chi vasash aadi mishe chizaie ke hich moghe bavaresh nemishe ke momkene aadi beshan... omidvaram zendegitoon por az avalin haye ghashang bashe o chizaie ke doost nadarin akharinesh bashe!
من به خاطر همه ی موفقیت هایی که توی سال گذشته داشتی با همه ی وجود بهت افتخار می کنم.
سلام . خوشحالم با وبلاگت اشنا شدم. خوشحال میشم شمام در وبلاگ من حضور یابید.دوست دارم نظرتونو راجع به پست جدیدم بشنوم.[گل
ارسال یک نظر